در کنج دلم ، عشق کسي خانه ندارد
کس جاي در اين کلبه ي ويرانه ندارد
دل را به کف هر که نهم ، باز پس آرد
کس تاب نگهداري ديوانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پاي
ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کني قصه ز اسکندر و دارا
ده روزه ي عمر اين همه افسانه ندارد
ده روزه ي عمر اين همه افسانه ندارد
از شاه و گدا هر که در اين مي کده ره يافت
جز خون دل خويش به پيمانه ندارد.
برچسب: درکنج دلم عشق,
نویسنده: باران قاسمی