خبرم رسيد امشب که نگار خواهي آمد
سر من فداي راهي که سوار خواهي آمد
به لبم رسيده جانم، تو بيا که زنده مانم
پس از آن که من نمانم، به چه کار خواهي آمد
غم و قصه فراقت بکشد چنان که دانم
اگرم چو بخت روزي به کنار خواهي آمد
منم و دلي و آهي. ره تو درون اين دل
مرو ايمن اندر اين ره که فگار خواهي آمد
همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف
به اميد آن که روزي به شکار خواهي آمد
کششي که عشق دارد نگذاردت بدينسان
به جنازه گر نيايي، به مزار خواهي آمد
به يک آمدن ربودي، دل و دين و جان خسرو
چه شود اگر بدين سان دو سه بار خواهي آمد
برچسب: خبرم رسید امشب که نگار خواهی آمد,خبرم رسيده امشب كه نگار خواهي آمد,
نویسنده: باران قاسمی