سلام بر تو اي زينب
عقيله ي بني هاشم
اين روزها وشب هاکه مي گذرد
مي دانم تو چه رنجها ودردها مي کشي
نه از سختي رسالت
وحوادث کربلا
که خودت فرمودي:
به جز زيبايي نديدم،
از جهل وحماقت امتي که سرامام خويش را به نيزه زده وشهر به شهر وکوچه به کوچه،
مي گردانند؛
عده اي ازسر شوق گل وشيريني پخش مي کند،
عده اي ازفرط خوشحالي،نذربنا ي مسجد مي کنند،
عده اي تو ويارانت را خارجي وطغيانگر خطاب مي کنند،
و عده اي باسنگ....!!!(بريده باددستشان)
اما تو
اي وارث محمد وعلي وفاطمه وحسنين(عليهم السلام)
به هرجا که مي رسي؛
با خطابه واعجازبيانت
جهل ها رامي شکني
وجلوه زيبا اززن مسلمان را به تاريخ بشريت معرفي مي کني،
به راستي اگر تو نبودي
کربلا در کربلا مي ماند.
اينک اي بانوي مقاومت واسوه ي صبر؛
که مرقد ومزار تو نمادمقاومت اسلامي لقب گرفته
بيش از بيش
به نگاه وسيره ات محتاجيم
برچسب: دلنوشته ای با خدا,دلنوشته ای با شهدا,دلنوشته ای با امام رضا,دلنوشته ای با حضرت زهرا,دلنوشته ای با امام رضا ع,دلنوشته ای با شهید,دلنوشته ای با امام علی,دلنوشته ای با معلم,دلنوشته ای از باران,دلنوشته ای در مورد باران,
نویسنده: باران قاسمی